|
تفتی تباران
|
||
|
وابسته به کانون تفکر تفت و توسعه |
نگاهي به نوروز
نوروز، از جشنهای باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران زمین یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخشهای کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوريه، در روز ۱ فروردین (۲۱ مارس) هرسال برگزار میشود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در افریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد.عده زیادی فرق میان نوروز و لحظهٔ تحویل سال نو را درست نمیدانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه. لحظهٔ آغاز نوروز درست پس از نیمه شب است و این یک لحظهٔ «تقویمی» است. لحظهٔ تحویل سال یک واقعه یا لحظهٔ «طبیعی» است و زمان آن میتواند ساعتها با لحظهٔ آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد. بنابراین، لحظهٔ تحویل سال در سراسر جهان یکیست ، ولی لحظهٔ آغاز نوروز (یکم فروردین) نسبی است، نسبت به خط استاندارد زمان بین المللی که سابقا به خط «گرینویچ» مشهور بود و هنوز هم اکثر مردم آن را به همین نام میشناسند.
پیشینه نوروز
در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشنها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.
جشن نوروز از آیینهای باستانی و ملی ایرانیان میباشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشارهای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.
همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد. و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکههایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته میشد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمی داشتند.
روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام میگذاشتند. آن زمان عقیده بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا میشود.
در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب میپاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده میشود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوهترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن "سبزه" گویند.
از جشنهای متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، یا از جشنهای اندکی که از آن عهد به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچکتر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن میآید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سين است.نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پارهای در دگرگشتهای زمانه از بین رفتهاند. از رسمهای بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.
خانه تکانی از دیگر آئینهای نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع میشود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو میشود و پاک و پاکیزه میگردد.چنان زوایای خانه را میروبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی میشود.پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن میشود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرفهایی زیبا میریزند و خیس میدهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.
کاری که پس از شکل گیری روشهای جدید ارتباطی مانند نامهنگاری، یا شکل جدیدتر آن نامههای الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارتهای شادباش فرا میرسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی میکنند، البته کاری پسندیده است، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده میکنند.
دید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... میروند.روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا میرسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر میزنند و دیدارها تازه میکنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورتهایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت میشمارند و راه آشتی و دوستی در پیش میگیرند.
از آنجا که مدارس در ایام نوروز تا ۱۴ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست میآید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر میکنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر میروند و دیگران را به شام و ناهار دعوت میکنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به قم یا مشهد میروند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز میگردند.
آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بوده است.تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، نوروزی خوانی مرسوم بوده است. در گیلان و مازندران و آذربایجان، از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز، کسانی در روستاها راه میافتادند و اشعاری در باره نوروز میخواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان با مضامین مذهبی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود:
باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهید بر دوستان، ...
این پیکهای نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول یا کالا میگرفتند و سورسات نوروزی خود را جور میکردند.تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئینهای رایج بوده است. داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائینترین قشرهای اجتماعی میسپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب میکرد و فرمانهای شداد و غلاظ علیه ثروتمندان و قدرتمندان میداد.
آنها نیز در این پنج روز حکم او را کم و بیش مطاع میدانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن میپرداختند. پس از آن پنج روز نیز میر نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هیچ کس از او بازخواست نمیکرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کرده است.حافظ در این بیت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت میر نوروزی اشاره دارد:
|
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی |
|
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی |
آنچه بر خوان نوروز جاي مي گرفت
كلام نوراني خالق بهار وزيبائي زينت بخش سفره هاي نوروز است.ايرانيان با استعانت از درگاه احديت براي سلامتي وموفقيت درسال جديد دعامي كنند.
هفت سين يا هفت چين
در اينكه بر خوان نوروزي، هفت چين، هفت شين يا هفت سين مي چينند، گفتار زياد است. در واقع آنچه بر خوان نوروزي چيده مي شود، بيش از هفت چيز است، و حرف نخستين برخي نيز “س” نمي باشد. شاعر ي ميسرايد:
روز نوروز در زمان كيان مي نهادند مردم ايران
شير و شهد و شراب و شكر ناب شمع وشمشاد و شاهد اندر خوان
سبزة نورس
در زمان هاي پيشين، سبزه را گاه به شمار هفت وگاه به شمار دوازده كه شمار دوازده ماه باشد، پيش از نوروز در قاب هاي گرانبهايي سبز مي كردند. مي گويند امروزه از سبزة نورس اين هفت يا دوازده ظرف براي پختن سمنو استفاده مي كنند. در كاخ پادشاهان ساساني، دوازده ستون از خشت خام برپا مي كردند و بر هر يك، يكي از غلات را مي كاشتند و خوب روييدن هر يك از آن ها را به فال نيك مي گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در آن سال پربار خواهد شد. اين دانه ها عبارت بودند از: گندم، جو، ارزن، برنج، لوبيا، عدس، باقلا، نخود و كنجد.
امروزه نيز سبزة نورس را بر خوان هفت سين مي گذارند. در برخي از شهرهاي ايران، كوزه نيز سبز مي كنند. يعني كوزه هاي تازه را با پارچة نازك آغشته به سريشم طبيعي مي پوشانند و روي آن دانه هاي ريزي مانند: دانه هاي خاكشير، سياهدانه، اسفند و كنجد آغشته به لعاب سريشم مي مالند. توي كوزه ها را پر آب مي كنند. زماني هم كه دانه ها سبز شدند، روي سبزه را خال هاي رنگي مي زنند تا زيباتر جلوه كنند.
ابوريحان بيروني مي نويسد: «اين رسم در ايران پايدار ماند كه روز نوروز، در كنار خانه، هفت صنف از غلات در هفت استوانه بكارند و از روييدن اين غلات به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند.»
كوزة آب
كوزة آب تزيين شده، كه توسط دختران نوجوان از چشمه سارها پر شده بود، بر سر خوان نهاده مي شد. امروزه، جاي اين كوزه را، تنگ هاي كوچك گرفته است
نان نمادي از بركت است. در دورة ساسانيان، كرده نان هايي به اندازة يك كف دست مي پختند و بر سر خوان نوروزي مي گذاشتند .
در دو سوي آتشدان يا آيينه ، دو شمعدان زيبا جاي داده مي شدند. شمع ها را پيش از آغاز سال نو مي افروختند. شمع افروخته، نشاني از دنياي روشنايي و فروغ بي پايان است. امروزه نيز در برخي از خانواده ها، اين رسم شمع افروختن درلحظة تحويل سال، معمول است. شمع ها را به شمار افراد خانواده مي افروزند و شگون نيك مي دانند اگركه، اين شمع ها تا آخر بسوزند.
تخم مرغ
تخم مرغ بن-ماية خوان نوروزي است. امروزه تخم مرغ ها را سفت مي پزند و رنگ مي كنند تا با آن ها سفرة هفت سين را رنگينتر كنند. تخم مرغ نمادي از نطفة باروري است، كه بزودي جان مي گيرد و زندگي آغاز مي كند. در برخي از شهرها و روستا ها، يكي از تخم مرغ ها را بر روي آيينه مي گذارند. آنان بر اين باورند كه به هنگام تحويل سال، وقتي كه – گاو نگهدارندة زمين، كه زايش سال را عهده دار است، كرة زمين را از شاخي به شاخ ديگر منتقل مي كند – تخم مرغ روي آيينه تكان مي خورد و از اين راه مردم متوجه تحويل سال مي شوند. اين گونه داستان ها ريشه در اسطوره هاي باستاني دارند. در استورة ايراني، گاو نماد فصل زمستان و شير نماد تابستان است. روي ديواره هاي پلكان هاي كاخ آپادانا در تخت جمشيد، سنگنقشي را مي بينيم كه ستيز گاو را با شير نشان مي دهد. اين نقش نيز نمادي از اين استوره است كه در آن زمان سال را داراي دو فصل مي انگاشتند و در آغاز هر فصلي نيز جشني برپا مي داشتند.
آينه يكي از ابزارهايي است كه در زندگي انسان ايراني، از كهن روزگاران تا كنون، نقشي واقعي و هم نمادين بازي كرده است. انسان در آن لحظه كه به آيينه مي نگرد و نقش خود را در آن مي بيند، ممكن است به دو وضعيت بينديشد: چگونه مي نمايم؟ ویا چگونه بهتر است باشم؟ نخست، نمايي موجود را مي بيند، شايد آن را مي پسندد و بدان وضع ظاهري كه دارد ، ادامه مي دهد. يا آنچه را كه مي بيند، مي خواهد دگرگون كند...؛ بهتر كند. و اين يك آغاز و يك نوزايي است. براي همين است كه روي خوان نوروز يك آيينه، شاهد دگرگوني و لحظة نوزايي سال است. همينگونه، آينه يكي ازچيدني هاي لازم براي خوان عروسي و پيمان بندي به شمار مي رود. يا اگر شخصي، خانه اي نو خريداري يا دريافت كند، يك آينه و يك كتاب ديني، جزو نخستين اشيايي هستند كه بايد در آن خانه جاي بگيرند. پيدايش آينه در ايران، كه از فلزات صيقل داده شده (مس و …) ساخته مي شد، پيشينة چند هزار ساله دارد. نمونه هايي از اين نوع آينه ها را، كه از كاوش هاي باستان شناسي به دست آمده اند، در موزه هاي ايران می توان بازدید کرد.
براي پختن سمنو، دانه هاي گندم تازه جوانه زده را كه براي نوروز رويانيده اند، مي كوبند و مي پزند. سمنو، گذشته از شيريني طبيعي كه دارد، نيروبخش هم است. اين نخستين خوراك و فرآورده اي است كه در آغاز سال نو فراهم ميگردد. در رابطه با پختن اين خوراكي نيز افسانه ها و باورهايي در بين خانواده ها وجود دارد، كه مانند هر باوري ديگر، به شخص باوركننده مربوط مي شود .
سنجد يكي از ميوه هايي است كه در سفرة هفت سين امروزي، به دليل داشتن حرف “س” در ابتداي نامش، جاي مي گيرد. سنجد ميوه اي است كه از زمان هاي پيشين، به جهت بوي برگ و شكوفه اش، شناخته شده بود. مي گويند، بوي برگ و شكوفة سنجد، ماية انگيزش عشق و دلباختگي است.
ماهي، نماد ماه اسفند است. به هنگام نوروز، برج (بورگ- فارسي) اسفند (حوت- عربي) به برج فروردين (حمل- عربي) تحويل مي گردد. ماهي را به عنوان نمادي از آخرين ماهِ سالي كه در حال سپري شدن است، در سفره جاي مي دهند. ولي ماهي، از جهات ديگري نيز، راه و جايي در زندگي انسان ها دارد. ماهي خوراكي سالم و خوشمزه است. نوشتارها و گفتارهاي افسانه اي بيشماري دربارة اين حيوان وجود دارند كه همه حكايت از حضور آن، در ادبيات و فلكلور ملت ها و كتاب هاي ديني مي كنند. ماهي يكي ديگر از نمادهاي قلمرو باور و انديشة "ايزدبانوي آب ها و درياها" مي باشد و بدينگونه به اسطوره هاي ایراني راه يافته است.
سيب يكي از ميوه هاي بهشتي به شمار مي رود. روستاييان آن را در خم هاي ويژه اي نگاهداري مي كنند تا به رسم ارمغان، به دوستان و آشنايان خود، براي جاي دادن در خوان نوروزي بدهند. در داستان هاي ايراني، سيب با زايش مناسبت دارد و بيشتر درويشان، سيبي را، براي هديه دادن، به دو نيم مي كنند تا نيمي از آن را همسر و نيم ديگر را شوي بخورد. اين كار شگون نيك براي جلوگيري از نازايي مي باشد.
امروزه، سير و سماق و سكه و سركه نيز بر خوان نوروزي افزوده اند و براي هريك از اين ها نيز، به درستي و تناسب، دليلي انديشيده اند. پاية بنيادين انديشة نمادسازي و نمادگزيني از كهن روزگاران، دفع نيروهاي زيانزا (اهريمني) و جلب و جذب نيروهاي نيكنهاد (امشاسپند) و فراواني نعمت بوده است. بر اين اساس، هر شخصي با هر باوري، نه تنها در نوروز بلكه هر روز و در هر شرايطي، مي كوشد از راه هاي غيرعادي يا بنا به گفتة برخي خارق العاده، در روال منطقي و جاري كارهاي روزانه دگرگوني دلخواه خود را بوجود آورد و با جلب يا دفع خواسته اي، در مسير عادي كار ، به سود خود دخالت كند. اين شيوه ها را در همه جاي گيتي و در بين همة گروه هاي اجتماعي و بين گروندگان هر دين و باوري مي توان سراغ گرفت.
منبع:اينترنت-محمدرضاحداديان
گفته آيد در حديث ديگران
مي دانستيم كه تفت زيباست وزيباتر آنكه در حديث ديگران جست وجويش كنيم. پس به سراغ سفرنامه هاي قديمي رفتيم ويك به يك ورق زديم .
ازكجا بايد شروع مي كرديم ؟ شهر تفت ؟ پيشكوه ؟ ميانكوه ويا پشت كوه ؟
چه فرقي مي كرد. همه جايش بوي خوب ولايتمان رادارد. پس با مطالبي از آقاي فردريك چارلز ريچاردز، عضو انجمن سلطنتي نقاشان وحكاكان انگلستان شروع كرديم. او كه ايرانگردي خود را بنا به روايت مترجم اين اثر به نام مهين دخت صبا دراوايل سلطنت رضا شاه پهلوي آغاز كرده وديدارهاي خود را همانند تابلوي نقاشي توصيف كرده ويا بعضاً به تصوير كشيده است 1 .
وصف خود را از شهر تفت و روستاي ده بالا در مباحث دخمه: برج خاموشان 2 وده بالا 3 ذكر نموده است.
گويا وي ازيزد عازم ده بالا بوده است كه قهوه خانه يك منزل يزد ( به احتمال قوي مجموعه باغ خان فعلي ) را نيز به تصوير كشيده است 4.
توصيفي كوتاه از شهر تفت درارتباط با بحث زرتشتيان داده...... در تفت عده زيادي زرتشتي زندگي مي كنند. تفت شهر كوچكي است كه در چند كيلومتري شهر يزد واقع شده است. مردم اين شهر اغلب به شغل باغباني اشتغال دلرند. چون بر طبق آيين آتش پرستان وهمانطور كه دراوستا ذكر شده كشاورزي يكي از شريفترين مشاغل است. تفت شهر كوچك جالب توجهي است واگر هنگام غروب آفتاب اين شهر را با صدها گنبد كوچكش ازبستر خشك رودخانه بنگريم مثل نعلبكي مملو از حباب بنظر مي آيد بعد به بحث ده بالا مي رسيم كه خواندن وضعيت آنروز دهبالا وتلاش وسخت كوشي مردم آن زمان براي ساختن زندگي سبز وبهتر شنيدني است.
((ده بالا))
(( يزد از سطح دريا 4200 پا ارتفاع دارد 0 موسسه كارنگي ، ايستگاه مغنا طيسي ، يزد – ايران ))
عبارت فوق در باغ بانك بر روي سنگي به طول و عرض 8 اينچ و ارتفاع 22 اينچ كه فوقاني آن 3 اينچ در زير زمين است و 69 يارد و 8 پا از ديوار جلو و 28 يارد و 9 پا از ديوار جنوب شرقي و 63 يارد و پنج پا از وسط زمين تنيس فا صله دارد نوشته شده و متعلق به ج0س0پ0 رييس بانك يزد مي باشد سوم دسامبر01908
كشف علامات يا يادداشتهايي كه توسط اعضاي يك موسسه اكتشافي تهيه شده بسيار هيجان انگيز است 0حتي كشف يك چنين كتيبه اي در باغ ميزبان شخص ، موجب رضامندي خاطر مي شود0
متاسفانه در اين مورد بلندي يزد از سطح دريا دليل وجود نسيم خنك نمي باشد در شهر يزد بعضي از اوقات در فصل تابستان گرما به قدري زياد و هوا به اندازهاي خفه است كه گويي دنيااز گردش بر روي محور خود باز ايستاده است 0 در اين روزها مردم يزد به زير زمينها يا اتاقهاي تابستاني كه به بادگير متصل است پناه مي برند 0در حالي كه عده معدودي از انگليسيهايي كه آنجا هستند به ده كوچكي به نام ده بالا كه بر روي تپه قرار دارد مي روند0 اين ده بر فراز كوه بلندي قرار گرفته و هواي آن بسيار عالي است 0 چندين خانه در اين ده ساخته شده كه به ثروتمندان يزدي ، كه مي توانند همسر و كودكانشان را به آنجا ببرند ،تعلق دارد0 راه دخول به اين ده دره تنگي است كه يك جوي آب درآن جاري است 0 اين دره كوچك واقعا زيبا است0 براي رسيدن به آن بايد از جاده اصلي يزد مسافرت را شروع كرد و سپس از صحراو برج خاموشان عبور كرد 0 هنگام مسافرت به خارج از شهر يزد ،مسافران جوي آبي را كه بعد از قهوه خانه در آخرين مرحله مسافرت به يزد در جريان است ناديده مي گيرند 0در حالي كه هنگام بازگشت به شهر اينجا توقفگاه خوبي براي صرف شام در مهتاب ايران است 0در نيمه راه دره ،دهكده هاي كوچكي واقع شدهكه در انها ميوه به عمل مي آورند تا در شهر يزد به فروش مي رسانند0در يك چنين محلهايي ايرانيان اغلب مسافران عبوس و خسته را افسون مي كنند مسافران براي صرف صبحانه در زير سايه چند درخت توت توقف مي كنند 0 در يك چشم به هم زدن يك قاليچه ايراني در كنار جوي گسترده مي شود و يك خدمتكار تبسم كنان ميهمان را به سوي آن هدايت ميكند 0 چاي وهلو در يك طرفه العين مهيا مي شود 0 گويي از آسمان نازل شده است 0 يك خدمتكار در حالي زانو بر زمين زده مانند آنكه در حضور يك شاهزاده ايراني است ، آنها را تعارف ميكند وبا اينكه هر دو دست او مشغول است مي كوشد تعادل خود را نگاه دارد و با وقار و متانت يك يك نفر درباري ،ولي با آستين هاي بالا زده ،بر مي خيزد 0 با يك اشاره عصاي ميزبان ،كه غالبا به چشم نمي خورد ،دوباره بساط جمع مي شود0 شگفت اينجا است كه در اين زمين صخرهاي و لم يزرع صحرا ،چگونه خاك كافي براي به عمل آوردن هلو و شليل و خيارهاي كوچك موجود است 0 هنگام پرسش در اين مورد ،پاسخ مي دهند كه در اين محل خاك خوب وجود نداشت تا اينكه روستاييان آن را تهيه كردند0 حتي امروز اهالي محل هر گز دست خالي از بازارهاي يزد باز نمي گردندو هر دفعه كه با رهاي هلو و توت يا ساير ميوه ها را از جاده لغزان و بي ثبات پايين ميآورند ،هنگام بازگشت با زحمت فراوان دو خرجين خاك به باغ هايي كه در كوهستان واقع شده حمل مي كنند0بيچاره الاغ ! با اين وصف چه كسي قادر است از مشاهده هلوي يزدي كه كمي له شده ابراز شكايت كند، هر چند اين نكته به مسافر خاطرنشان گردد كه با خوردن يك چنين ميوه اي ممكن است دچار بيماري و يا اسهال شود؟
هرگاه از بالا در كنار حوض باغ كوچك (( برف خانه )) به منظره صحرا ، كه در پايين واقع شده ، بنگريم منظرهاي بس با شكوه خواهيم ديد 0 يزد و برج خاموشان چنان به نظر مي رسد كه گويي مي توان آنها را لمس كرد: به عبارت ديگر، صافي و شفافي هوا تا اين درجه است ولي آنچه را كه نمي توان فراموش كرد منظرهاي است كه هنگام پايين آمدن مي توان مشاهده كرد دهكده هاي كوچك واقع در دره با باغهايي كه با ديوار هاي گلي احاطه شده مانند قطعه اي از ميناي معروف به كلوازونه به نظر مي آيد كه در ميان برگهاي سبز تيره درختان انار و با گلوله هاي شنجرفي رنگ انار در كنار به ،كه رنگ زردتيره و ماتي دارد ،قرار گرفته و جوي آب از لابلاي درختان قسمتهايي از آسمان را نيز منعكس مي سازد 0 تمام اين مناظر توام با شكل ديوارهاي گلي منظرهاي ايجاد مي كند كه گويي مفتولهايي رنگهاي مينا را از يكديگر جدا كرده است 0 هرگاه خط سیر را تغییر دهیم مشاهده خواهیم کرد که لوحه ای برروی صحرای وسیع پائین که بسان مخمل گندمگون است ،قرار گرفته گويي آن را به معرض نمايش گذاشته اند.اين مسافرت طوري ترتيب داده مي شود كه هنگامي كه هلال ماه در لابلاي درختان مي پيچد وطرحهايي شبيه نقره مشبك قديمي ايجاد مي كند، مسافر به جوي كوچكي، كه درمرحله آخر مسافرت واقع شده،مي رسد. بعداز شام،رنگ صحرا،كه همرنگ گندم است،به رنگ عاج در مي آيد وآسمان مانند قطعه مخمل تيره رنگ بدون درز جلوه گر مي شود. چراغهاي شهر يزد چشمك مي زنند وزوزه اولين شغال اعلام مي كند كه وقت رفتن به خانه وخوابيدن فرا رسيده است.
1- كتاب سفرنامه فردريچاردز ترجمه خانم مهين دخت صبا از انتشارات علمي وفرهنگي سال 1379
2- منبع فوق صفحات 223 و 224
3- منبع فوق صفحات 229 الي 233
4- منبع فوق صفحه 231
می بخشدم شوق مستی کوه و بیابان سبزت
ای راحت بیقراران صبح گل افشان سبزت
د ل میرود از کف من با عطر ریحان سبزت
درمان کند خسته جانم باغ طزرجان سبزت
من مست شیدائی تو تو مست مستان سبزت
گوئی که در هم سرشته است جان من و جان سبزت
یادت بخیر ای گل سرخ خوش باد دوران سبزت
بنواز یاران مارا قربان دستان سبزت
در خاطرم جاودانه است خورشید چشمان سبزت
می برد تا انسوی غم ما را خیابان سبزت
ای کاش مهمان کنی باز ما را ما را به ایوان سبزت
یک شب که عاشقانه است شمع شبستان سبزت
هم سبز در سبز خوانی شعری ز دیوان سبزت
اندوهم از دل برانی در حجم احسان سبزت
افتاده از پا (کویر) ام دستم به دامان سبزت
شعر از آقای غلامرضا محمدی متخلص به کویر
|
|