|
تفتی تباران
|
||
|
وابسته به کانون تفکر تفت و توسعه |
سرمايه گذاري در تفت نمي دانم چرا دچار اشكالاتي است ! چندي پيشتر اپراتور دوم يعني همان ايرانسل معروف جهت برقراري ارتباط اين شبكه در تفت اقدام به نصب دكل خود در مجوعه تاريخي شاه ولي نمود . تقريباً همه مردم در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بودند اما چند تن از دوستان شب قبل از نصب اين دكل باخبر بودند كه به جمع آوري طومار اقدام كردند و عده اي براي ارائه اين طومار به فرمانداري مراجعه نمودند . جالب اينجا بود در حيني كه اين طومار تقديم فرمانداري مي شد ، يكي از اعضا هيئت امنا مسجد شاه ولي به منظور پيگيري جمع نمودن دكل هاي سيم فشار قوي شبكه برق از محدوده عرصه تاريخي شاه ولي در آن جا حضور داشت . حال يك سوال باقي است و آن كه چرا وقتي راه حلي براي پيشگيري وجود دارد ما پيشگيري نمي كنيم و حتما مي گذاريم تا به مرحله حاد برسد تا آنرا درمان كنيم .
هزينه جمع آوري بيشتر است يا تغيير مكان دكل مذكور قبل از نصب ؟
كدام يك ؟ شما دوستان قضاوت كنيد .
همتبار ارجمند :
با سلام و تحيت ؛
از آنجاييكه سومين نشست ساليانه تفتي تباران در محرم قرار است با موضوع توسعه شهرستان تفت از نگاه بيرون برگزار گردد ، لذا از جنابعالي به عنوان يك هم تبار دعوت مي شود تا به منظور هم انديشي در اين خصوص حضور يابيد و از نقطه نظرات شما نيز در جهت توسعه پايدار شهرستان بهره مند شويم .
حضور شما هم تبار ارجمند ضمن هم افزايي و هم انديشي موجب غناي گفتمان و نتايج خواهد بود .
همچنين از شما تقاضامنديم به نمايندگي از كانون تفكر تفت و توسعه از هم تباران مكرم براي اين حضور در اين نشست دعوت بعمل آوريد .
زمان : پنجشنبه يازدهم محرم الحرام 1430 برابر با 19/10/87
مكان : شهرستان تفت ، مجموعه شاه ولي ، دبستان امام
ساعت برگزاري نشست : 30/14 الي 17
روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد... او اکواریمی شیشه ای ساخت و با دیواری شیشه ای دو قسمت کرد . در یک قسمت ماهی بزرگی انداخت و در قسمت دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگ بود .
ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به آن غذای دیگری نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچک بارها و بارها به طرفش حمله کرد، اما هر بار به دیواری نامرئی می خورد. همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقش جدا میکرد .
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به آن طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچک کاری غیر ممکن است.
دانشمند شیشه وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد؛ اما ماهی بزرگ هرگز به ماهی کوچک حمله نکرد. او هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت و از گرسنگی مرد. میدانید چرا؟
آن دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت، اما ماهی بزرگ در ذهنش یک دیوار شیشه ای ساخته بود . یک دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود؛ آن دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی.
ما هم اگر خوب در اعتقادات خودمان جستجو کنیم، کلّی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجهء مشاهدات و تجربیات ما است و بسیاری از آنها هم وجود خارجی ندارند و فقط در ذهن خود ساخته شدهاند|
|